تبليغاتX
دورگه
نقدی بر مجموعه شعر مهدی مرادی:

"بعضی از ما "

بعضی از ما


بقيه
+ به نبشته در آمده دوشنبه هجدهم آبان 1388به گاه 17:50 به آه محسن اکبرزاده |

 

کارفرمای بد پیله ای داشتم. همه چیز را ول می کرد می چسبید به یک کنجی که جایی در فیلمی یا ژورنالی دیده بود. می گفت زیرپله ها را با سنگ ریزه تزئین کنید. گفتم آقا جان شما زیرپله ندارید. گفت جداره راهرو ها را کتابخانه کنید. گفتم واحد 65 متری راهرو ندارد.گفت...گفتم... سر طراحی نما منتظر هر مصیبتی بودم جز این که بخواهد برای پنجره ها حفاظ فولادی تعبیه شود. وا ماندم! یا پیغمبرا ! شما که طبقه همکف پنجره ندارید.پنجره طبقات دیگر هم تراس و بالکن و مهتابی ندارد. اسپایدر من هم حقوقش کفایت می کند که سرک به جان و مال و ناموس شما نکشد... اشتباه می کردم.کارفرمای بد پیله ای بود اما ...

بدون شرح

+ به نبشته در آمده دوشنبه هجدهم آبان 1388به گاه 2:36 به آه محسن اکبرزاده |

دلم برای خودم تنگ است

این را کادو می کنم برای خودم:

روزهای آبانم . . .

+ به نبشته در آمده پنجشنبه چهاردهم آبان 1388به گاه 14:3 به آه محسن اکبرزاده |

 

آ      هو                آه او

ضمانت زهر

رضایت او

+ به نبشته در آمده جمعه هشتم آبان 1388به گاه 1:39 به آه محسن اکبرزاده |

منابع کارشناسی ارشد معماری-معماری

می دانم بدقولم.شما هم می دانید چرا.پس غر نزنید اینقدر به جانم.لیست منابع به ترتیب الویت است.همین ها را بخوانید هنر کرده اید.اگر وقت اظافه آمد منابع تکمیلی که خودم می خوانم را معرفی می کنم.ادامه در بقیه!


بقيه
+ به نبشته در آمده شنبه دوم آبان 1388به گاه 14:40 به آه محسن اکبرزاده |

بعد از جلسه دفاعیه استاد راهنما گفت می توانستی ۲۰ بگیری. اما ۵۰ دقیقه درگیری لفظی و یک نمره ۱۷ خستگی و غرور را توامان به تنم جا گذاشت.هرچه بود آن خراب شده تمام شد.باشد که شروعی دیگر باشد.

کار مشترک ابوالفضل پارسایی و من:

موزه منطقه ای آذربایجان

مبانی مختصر طرح و بقیه عکس ها در ادامه


بقيه
+ به نبشته در آمده شنبه هجدهم مهر 1388به گاه 22:1 به آه محسن اکبرزاده |

می خواهم برگردم به مهربانی عصر در خانه کوچکت.به آشپزخانه با رنگ ها؛ زنده و گرم و اطلسی ها در گلدان.اطلسی ها را من آورده بودم. تو پیراهنت آبی با حاشیه های سپید، من کمی خسته ام. چای در صدای تو گرم است. خانه در چین دامنت دور می گیرد تا ماجرایی که مرا به آنجا کشانده اتفاق بیافتد. می دانی برای عصرهای دوشنبه برنامه دیگری ندارم.باز هم مرا به آنجا ببر. به پاییزی که در زیباییت جوان باشم و تارهای سپیدی که حلقه می کنی بین انگشتان. بگذار آن آواز دور را زمزمه کنم. بیرون پنجره چیزی نیست. برگردان حجر الاسود  سیاه دو مرواریدی که مرطوب و گرم پنهان می کنی. مرا به زیارت جوانی ات ببر. در پاییزی که در نام هامان امتداد عجیبی دارد. عجیب را تو گفتی. وقتی گلوله برف را به سایه ات کوبیدم. مرا به خیابانی ببر که نمی توانم نشانی خداحافظی را پیدا کنم. بیقرار مردمک هات در سواد مردمی که نمی فهمند چقدر خوشبختی است تو را در شلوغ ترین میدان شهر منتظر گذاشتن و از دور تماشا کردن اینکه دوست داشته شدن چقدر انسانی است؟! مرا به اضطرابت برگردان. بگذار کبودی عریان بازوهایم بهانه مهربانی ات باشد. به زخم هایم مدیونم، به سوزش بتادین، به قرص هایی که تلفظ شیرین تو را، مثل مدال افتخار به سینه سپیدشان دارند.مرا برگردان، به ماورای برهنگی، به ساعت های بی ساعت، روز های بی تقویم، بگذار اضطراب دست هات را مثل گنجشک ترس خورده ای به لب بگیرم.لبی که محرمانه ترین کلمه را در ترد و شیرین یک اتفاق به تو هدیه داد.هنوز به پلکهای بسته ات حسودی می کنم که آن دریای تاریک را پنهان می کنند. مرا برگردان، امروز هم مجروح بی مرهمی ها و بی رحمی های نبودن تو ام. با من به شریان های جانم بیا و ببین. از عشق دیرین رسته ام.دیگر تمام زنان زیبایند..

+ به نبشته در آمده چهارشنبه یکم مهر 1388به گاه 3:6 به آه محسن اکبرزاده |

 

فرستاده
به اندازه شب
که نمی دانی
افزونه از هزار گردش ماه
فرشتگان و جان
که چیزیِ دستهاشان
سلامی به آفتابگردان است.

+ به نبشته در آمده جمعه بیستم شهریور 1388به گاه 4:45 به آه محسن اکبرزاده |

قرآن

شکل و فرم عبادت و صحت صورت ظاهری آن، برانگیزاننده معنا و تاثیر آن در جان و ضمیر پنهان جهان است. هرچند به خطا و جبر زمانه عده ای دلی بودن و دورنی بودن را شرط کافی و لازم کرده اند و طریقتی بی شریعت در پی گرفته اند. حال چگونه به تبعیت از مسیر و ضرورت سفر به مقصد می رسند را از خودشان جویا باید شد. من بر همان سنت مسلمانی و شیعی خود پا سفت می کنم و بر همان دین ظاهری اصرار می ورزم تا باشد که به باطن فعلیتم آگاه شوم که بی جسم و صورت، روحی را متصور نیستم و محتوای بندگی و عبودیت را تنها در فرم و قالب صحیح عبادت می شناسم.

هزار و یک نکته علامه حسن زاده  آملی را از دست نگذارید. مطلب استخاره به شیوه شیخ طوسی را که به رویت رسید از آنجا گزیده کرده بودم که ذکر منبع فراموش شد.

اما شیوه صحیح قرآن به سر نهادن:

در آن بخش از دعا که قرآن ها را برابر چهره می گیرند،قرآن را به شکل استخاره باز کرده و روبروی چهره می گیریم. آنجا هم که بنا است قرآن بر سر گذاشته شود بدون این که صفحه باز شده تغییر کند آن را روی سر قرار دهید. به این شکل که قرآن به شکل باز شده و رو به بالا باشد. یعنی صفحات و نوشته ها رو به آسمان و جلد قرآن روی سر قرار می گیرد.بعد از برداشتن قرآن از سر آن صفحه را علامت گذارده یا شماره صفحه را حفظ کنید تا سر فرصت مطالعه کنید.آنچه در این 2 صفحه به دست شما رسیده، تقدیری است که در شب قدر مقدر شده. یعنی خوانشی است بر احوالات شما در سالی که پیش رو دارید. اینگونه است که آن چه در شب قدر نازل می شود سرنوشت یک ساله را معین می کند.خوشا به حال آنانی که در این چند شب، هر شبشان صفحه ای روشن تر و  پسندیده تر از شب قبل دارد.

برادرانه می گویم. حلالم کنید و مرا از دعایتان وا مگذارید.

یا حق

+ به نبشته در آمده سه شنبه هفدهم شهریور 1388به گاه 15:59 به آه محسن اکبرزاده |

پوستر برای نسخه لاتین  22 مرثیه در تیرماه شمس لنگرودی

لینک اصلی:http://www.gigaimage.com/images/kdtb3hgg037x4f1y5z0u.jpg

+ به نبشته در آمده پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388به گاه 15:54 به آه محسن اکبرزاده |