تبليغاتX
دورگه

دورگه

وضعیتی فاقد اصالت/ معماری،ادبیات...آدمیزاد

نگاهی به ادبیات کودک به بهانه ی کلاغ سه شنبه

 

 

کلاغ کودکی در سه شنبه ی شعر

 

کلاغ سه شنبه 

 

 نه سه شنبه است و نه در این چله ی تابستان رمقی برای کلاغ ها مانده . پشت ویترین کتابفروشی کانون که می ایستم ، صدای همهمه ی بچه ها را از حیاط کانون می شنوم . از پشت نرده های سبز محوطه که نگاهی می اندازم پسر بچه ها و دختر بچه هایی را می بینم که با حسابی سر انگشتی می توان همه ی شان را متولدین سالهای میانی دهه ی هفتاد دانست. نگاهی به آمار رسمی و قیاس آن . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 0:24  توسط محسن اکبرزاده  | 

در مرگ ها چرا زیباتریم؟!

قیصر امین پور

 

قطار مي‌رود
تو مي‌روي
تمام ايستگاه مي‌رود

و من چقدر ساده‌ام
كه سال‌هاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌هاي ايستگاه رفته
تكيه داده‌ام!

 

 تا صبح پای میز بیدار بودم.اتود های آخر به چیزی که می خواستم شبیه تر بود.خوابم برد،صدای سولوی سه تار بیدارم کرد.چند پیام کوتاه پیاپی،به همین سادگی است، این خبرها که از منافذ روز نشت می کند،این تاول های روح که پرده ای نمناک می کشد روی تصویر هر روزه ی این پنجره،این خیابان،و آدم هایی که نمی فهمند.نمی فهمم چرا سیاست مدار ها هی نمی میرند،چرا شاعر ها هی می میرند.هی با دفترچه ها ی خدمات اجتماعی،هی بیمارستان دولتی،هی درمان نیمه کاره...شاعرکه قلب ندارد.

 

مَردی که مُردی.وگرنه تو هم می توانستی جیره خوار صدا و سیما ی این مرز وبوم باشی،می توانستی تناسبی مناسبتی داشته باشی با سکه ها و جشنواره ها،می توانستی دکتر بودنت را چماق کنی،دار و دسته راه بیاندازی توی دانشگاه های قهوه خانه ای مان،چرا هر رمضان به دیدار رهبری نمی رفتی؟! چرا شعرت جنگ زده بود ولی خودت جنگخوار و جیره خوار نبودی قیصر؟! نه ادبیات حاکمیت خایه داشت مصادره ات کند نه ادبیات خارج از حاکمیت جنم آن را داشت که نام تو را درز بگیرد.

دلت امن همولایتی،حالا که نیستی نوچه و مدعی پیدا می کنی،وزیر می آید مجلس ختم تو،شاید چند ساعتی پای اش را از روی حلقوم ادبیات و هنر این مملکت بردارد.شاید برای دست گرفتن قرآن جلوی شاتر دوربین خبرگزاری های پاانداز ِ دولتی چند لحظه ای ساتور ِ کلمه آلود ِ سانسور را زمین بگذارد.فکر می کنم بین تبلیغ ِ صندوق های قرض الحسنه ی حضرات،به قدر یک زیرنویس چند ثانیه ای اسم تو را ضمیمه ی چند صفت آنچنانی کنند.

مُردی قیصر،بس که مَرد بودی . . .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 12:59  توسط محسن اکبرزاده  |