تبليغاتX
دورگه

قرآن

شکل و فرم عبادت و صحت صورت ظاهری آن، برانگیزاننده معنا و تاثیر آن در جان و ضمیر پنهان جهان است. هرچند به خطا و جبر زمانه عده ای دلی بودن و دورنی بودن را شرط کافی و لازم کرده اند و طریقتی بی شریعت در پی گرفته اند. حال چگونه به تبعیت از مسیر و ضرورت سفر به مقصد می رسند را از خودشان جویا باید شد. من بر همان سنت مسلمانی و شیعی خود پا سفت می کنم و بر همان دین ظاهری اصرار می ورزم تا باشد که به باطن فعلیتم آگاه شوم که بی جسم و صورت، روحی را متصور نیستم و محتوای بندگی و عبودیت را تنها در فرم و قالب صحیح عبادت می شناسم.

هزار و یک نکته علامه حسن زاده  آملی را از دست نگذارید. مطلب استخاره به شیوه شیخ طوسی را که به رویت رسید از آنجا گزیده کرده بودم که ذکر منبع فراموش شد.

اما شیوه صحیح قرآن به سر نهادن:

در آن بخش از دعا که قرآن ها را برابر چهره می گیرند،قرآن را به شکل استخاره باز کرده و روبروی چهره می گیریم. آنجا هم که بنا است قرآن بر سر گذاشته شود بدون این که صفحه باز شده تغییر کند آن را روی سر قرار دهید. به این شکل که قرآن به شکل باز شده و رو به بالا باشد. یعنی صفحات و نوشته ها رو به آسمان و جلد قرآن روی سر قرار می گیرد.بعد از برداشتن قرآن از سر آن صفحه را علامت گذارده یا شماره صفحه را حفظ کنید تا سر فرصت مطالعه کنید.آنچه در این 2 صفحه به دست شما رسیده، تقدیری است که در شب قدر مقدر شده. یعنی خوانشی است بر احوالات شما در سالی که پیش رو دارید. اینگونه است که آن چه در شب قدر نازل می شود سرنوشت یک ساله را معین می کند.خوشا به حال آنانی که در این چند شب، هر شبشان صفحه ای روشن تر و  پسندیده تر از شب قبل دارد.

برادرانه می گویم. حلالم کنید و مرا از دعایتان وا مگذارید.

یا حق

+ به نبشته در آمده جمعه بیست و نهم شهریور 1387به گاه 21:35 به آه محسن اکبرزاده |

چاپ شده در کیهان بچه ها-آبان ۸۶    کیهان بچه ها

تابستان گذشته خود را ...                     

 من هیچوقت ِ هیچوقت پرنده ها را نمی زدم. ولی مرتضی، هم گنجشک می زد هم سار. یک بار هم جوجه یک کلاغ را نشانه رفته بود ولی درخت کاج خانه معمار آنقدر بلند بود که سنگ مرتضی به آن نرسید. اصلاً سنگ هیچکس نمی رسید، حتی اسماعیل برادر مرتضی که خودش تیر و کمان ساختن را به ما یاد داده بود. همان شب آخری که فردایش قرار بود برای سربازی به شیراز برود.


بقيه
+ به نبشته در آمده شنبه بیست و سوم شهریور 1387به گاه 12:35 به آه محسن اکبرزاده |

سیروس رادمنش

چه کيهان ها

که در آهي شکسته مي شود

آن روز پرسیدم از بی کتابی تو و پاسخ تو کوتاه و خودمانی بود:

که چی ؟

حالا من از تو می پرسم، که چی؟

سیروس رادمنش نهایی شد،حالا می توان با اطمینان از توافقات مرگ و نفت و کلمه؛ و شیارهای این قوم بر کبود پیراهن شعرش سخن گفت.همزیستان تو در ملکوت این حادثه خواهند گریست و خواهند گفت،پس من منتظر هوشنگ چالنگی می مانم،هرمز علیپور،قاسم آهنین جان،یدالله رویایی،سید علی صالحی،حمید عرفان، مجید فروتن . . .

چه نام هایی،زیبا در مرگ تو،در این باران تابستانه،که غمگینی آب ها است...

1

در متن  ميدانها

پيکرهايي  خالکوب از عطر قرمز صبح

(و تنها عطر قرمز صبح

بر آهو نفس مي آموزد)

 

2

خواهم آميخت

چون باد در بادگيري از ابريشم  ياد

در چرخ ارابه اي  که  نور

شلاق  بر اسبانش  مي کشد

 

3

 

با دلي  سرشار

که  دشت را زيبا به  مرگ مي کند

در وزشهاي لال  و

در گوشهاي  رمنده ي  اسبي  کج زين

خواهم آميخت

 شعر هایی از او را در ادامه مطلب بخوانیم

 


بقيه
+ به نبشته در آمده دوشنبه هجدهم شهریور 1387به گاه 16:14 به آه محسن اکبرزاده |

خرابی بسیار است و

زیبایی ما را نجات نخواهد داد.

+ به نبشته در آمده دوشنبه هجدهم شهریور 1387به گاه 0:12 به آه محسن اکبرزاده |

((موقت))

یک بار مصرف

خوب کار نمی داد. می زدم تو سرش هم فقط صداش درمیومد. به اون همه تشریفات و دردسر نمی ارزید. پی گیر شدم دیدم بخوام یکی دیگه بگیرم کلی برو بیا داره . پسش فرستادم اون هم با کلی پرس و سوال بی ربط. بعد یه مدت دیدم نمی شه ، سپردم به دور و وریا یه دست دوم در حد نو برام گیر بیارن. حالا هم عصرها که از دفتر بر می گردم یه دونه از این یه بار مصرفاشون رو از بغل خیابون سوار می کنم می برم خونه. حداقل هرشب یه دست پخت تازه نصیبم می شه. بد روزگاریه
+ به نبشته در آمده سه شنبه دوازدهم شهریور 1387به گاه 14:45 به آه محسن اکبرزاده |