تبليغاتX
دورگه

از صبح

بر مزار اطلسی هایم

باران گرفته است

پیراهنی سیاه

و چشمانی از خاکستر

به خاطره دارم

می ترسم

به موهای تو دست بزنم

و انگشتانم

در شعر

ناپدید شوند.

به خاطره خواهم رفت

بی اطلسی و وقت

تا باران

چشم هام را

از خاکسترت بزداید.

+ به نبشته در آمده پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388به گاه 1:36 به آه محسن اکبرزاده |

نمی خواهی

به خنکای این چهره

دست بکشی

و  از خاطره هات.

باشد

شیشه ها را بالا می کشم

تا این جاده

چشمان روشنت را

از سرزمین های تاریک من

به در ببرد

+ به نبشته در آمده جمعه بیست و یکم فروردین 1388به گاه 3:50 به آه محسن اکبرزاده |

هارپ (HAARP) چیست؟


بقيه
+ به نبشته در آمده یکشنبه نهم فروردین 1388به گاه 2:28 به آه محسن اکبرزاده |