تبليغاتX
دورگه
خانه کودکی

خشایار.جنوبی ترین نقطه اهواز. محله ای کارگری؛ تن من است. تن کودکی هایم، همیشگی هایم. دیوارهای سرد و عبوس، و آرزوهایی که همیشه از خانه دور بوده اند. به احتساب قدم های این روزها، از این جا، از خانه 17 سال نخست زندگی ام تا اولین درخت تمام منطقه، قریب 15 دقیقه پیاده روی است از میان صافکاری ها و آهنگری ها و بساطی ها. حالا می فهمم تقوای گام های کودکی ام را که  زائر بود؛ هنوز هم درخت های تنک و تنها و تکیده را از جنگل ها و کویر ها بیشتر دوست دارم. همیشه  " کم"  عزیز بوده. عزیز خودم بودم. ماندم، مانده ام.

آنچه در ادامه می آید یادداشتی است که برای "کارگاه فهم خانه " فرهنگستان هنر در شهر کاشان تنظیم شده است.

 


بقيه
+ به نبشته در آمده یکشنبه هشتم آذر 1388به گاه 1:39 به آه محسن اکبرزاده |

منابع کارشناسی ارشد معماری-معماری

می دانم بدقولم.شما هم می دانید چرا.پس غر نزنید اینقدر به جانم.لیست منابع به ترتیب الویت است.همین ها را بخوانید هنر کرده اید.اگر وقت اظافه آمد منابع تکمیلی که خودم می خوانم را معرفی می کنم.ادامه در بقیه!


بقيه
+ به نبشته در آمده شنبه دوم آبان 1388به گاه 14:40 به آه محسن اکبرزاده |

بعد از جلسه دفاعیه استاد راهنما گفت می توانستی ۲۰ بگیری. اما ۵۰ دقیقه درگیری لفظی و یک نمره ۱۷ خستگی و غرور را توامان به تنم جا گذاشت.هرچه بود آن خراب شده تمام شد.باشد که شروعی دیگر باشد.

کار مشترک ابوالفضل پارسایی و من:

موزه منطقه ای آذربایجان

مبانی مختصر طرح و بقیه عکس ها در ادامه


بقيه
+ به نبشته در آمده شنبه هجدهم مهر 1388به گاه 22:1 به آه محسن اکبرزاده |

پوستر برای نسخه لاتین  22 مرثیه در تیرماه شمس لنگرودی

لینک اصلی:http://www.gigaimage.com/images/kdtb3hgg037x4f1y5z0u.jpg

+ به نبشته در آمده پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388به گاه 15:54 به آه محسن اکبرزاده |

بت های ذهنی و خاطره ازلی 

لای کتاب هایم همه چیز پیدا می شود.پول،شماره تلفن،یادداشت،شعر،طرح...

و آنچه لای کتاب مانده معنا گرفته با آنچه لای کتاب مانده تر بوده و هر جامانده ای با کتابی که آن را بلعیده نسبتی دارد؛لابد!

حالا اگر این نقاشی ام( به بهانه ماژِیک نو خریدن و امتحان کردن) آشکار کند ازلیت تصویری را که در کتاب غروب های کودکی ام جامانده و این که جا می خورم همیشه از این همه اعترافات تکوینی،بی هوا می آیند و هواهایت را نشانت می دهند تا بفهمی برای آنچه هستی و جامانده ای در کتاب عادت هات دنبال بنیان های ایدئولوژیک و اثبات های سایکولوژیک نگردی...

ترسانم، از اعتراف بزرگ ترسانم، از سوتفاهم هایی که راه ها را تغییر می دهند و رگ ها را تنگ تر می کنند و منی که نمی فهمم،این طور،جامانده، در این کتاب قطور چه باید کرد...

آیا فرج دستی نیست که کتاب را باز می کند تا بتوانی خودت را به قدر یک تصویر تماشا کنی؟

+ به نبشته در آمده یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388به گاه 12:46 به آه محسن اکبرزاده |

الگو ها بی زمانند.سالخوردگی شان تضمین می کند که از قطار تقویم پیاده شده اند.نقبی که می زنی تمام رویاها از باورهایی مرطوب گشته اند که نسل ها پس زمینه ای برای ادارک جهان بوده است.

دو اثری که در ادامه می بینید از گروه  OFF Architecture  انتخاب کرده ام.یکی شکافت دوباره دریاست این بار به معجزه ی رویا و تکنولوژی. و دیگری شکافت کوه است و آن زندگی که صالح در دل سنگ عیان می کند.هر دو طرح برای من حس عمیق پرهیزگاری و پرستش دارد.دو معبد یکی در آب و دیگری در سنگ

 

تصاویر بیشتر و بزرگتر و بهتر

کفی مرطوب و دیواره هایی که جریان آب اقیانوس را آبشاره مجانب تو می کنند وقتی عظیم ترین جانداران هستی مثل پرندگانی رها بر فراز سرت در گذرند.ایده هایی کودکانه و جسورانه و جدا از کاسب کاری های رایج معماران که در هر خط و طرحی الزام به نمایش خویش دارند، در این فضا هستی چنان پر شکوه در تجلی است که یادی از طراح در ذهن نمی ماند.

تصاویر بیشتر و بزرگتر و بهتر

کوه همیشه تحقیر آدمی بوده است و عصیانی زاده است که ماهیچه ها را برای فتح پاره سنگ ها به تپش می اندازد.حالا سنگ امین و پناه است.ماوا در جایی که آسمان خطی نحیف می نماید و جز اعلام ساعت و وقت جذبه ای دیگر ندارد.در گور زیستن و آسمان را در تهدیدی همیشگی دیدن اخلاقی را پی می افکند که چندان میل فتح و جسارت ندارد.مسافرخانه هایی در دل سنگ که گورهایی محتملند زیستی را سبب می زنند که همسایگی و ماوا در مرگ را برگزیده است.دل کندن از این آسمان رنجور آسان تر ست.

 

+ به نبشته در آمده جمعه شانزدهم مرداد 1388به گاه 12:3 به آه محسن اکبرزاده |