می دانم بدقولم.شما هم می دانید چرا.پس غر نزنید اینقدر به جانم.لیست منابع به ترتیب الویت است.همین ها را بخوانید هنر کرده اید.اگر وقت اظافه آمد منابع تکمیلی که خودم می خوانم را معرفی می کنم.ادامه در بقیه!
کار مشترک ابوالفضل پارسایی و من:

مبانی مختصر طرح و بقیه عکس ها در ادامه
پوستر برای نسخه لاتین 22 مرثیه در تیرماه شمس لنگرودی
لینک اصلی:http://www.gigaimage.com/images/kdtb3hgg037x4f1y5z0u.jpg
لای کتاب هایم همه چیز پیدا می شود.پول،شماره تلفن،یادداشت،شعر،طرح...
و آنچه لای کتاب مانده معنا گرفته با آنچه لای کتاب مانده تر بوده و هر جامانده ای با کتابی که آن را بلعیده نسبتی دارد؛لابد!
حالا اگر این نقاشی ام( به بهانه ماژِیک نو خریدن و امتحان کردن) آشکار کند ازلیت تصویری را که در کتاب غروب های کودکی ام جامانده و این که جا می خورم همیشه از این همه اعترافات تکوینی،بی هوا می آیند و هواهایت را نشانت می دهند تا بفهمی برای آنچه هستی و جامانده ای در کتاب عادت هات دنبال بنیان های ایدئولوژیک و اثبات های سایکولوژیک نگردی...
ترسانم، از اعتراف بزرگ ترسانم، از سوتفاهم هایی که راه ها را تغییر می دهند و رگ ها را تنگ تر می کنند و منی که نمی فهمم،این طور،جامانده، در این کتاب قطور چه باید کرد...
آیا فرج دستی نیست که کتاب را باز می کند تا بتوانی خودت را به قدر یک تصویر تماشا کنی؟
الگو ها بی زمانند.سالخوردگی شان تضمین می کند که از قطار تقویم پیاده شده اند.نقبی که می زنی تمام رویاها از باورهایی مرطوب گشته اند که نسل ها پس زمینه ای برای ادارک جهان بوده است.
دو اثری که در ادامه می بینید از گروه OFF Architecture انتخاب کرده ام.یکی شکافت دوباره دریاست این بار به معجزه ی رویا و تکنولوژی. و دیگری شکافت کوه است و آن زندگی که صالح در دل سنگ عیان می کند.هر دو طرح برای من حس عمیق پرهیزگاری و پرستش دارد.دو معبد یکی در آب و دیگری در سنگ

کفی مرطوب و دیواره هایی که جریان آب اقیانوس را آبشاره مجانب تو می کنند وقتی عظیم ترین جانداران هستی مثل پرندگانی رها بر فراز سرت در گذرند.ایده هایی کودکانه و جسورانه و جدا از کاسب کاری های رایج معماران که در هر خط و طرحی الزام به نمایش خویش دارند، در این فضا هستی چنان پر شکوه در تجلی است که یادی از طراح در ذهن نمی ماند.

کوه همیشه تحقیر آدمی بوده است و عصیانی زاده است که ماهیچه ها را برای فتح پاره سنگ ها به تپش می اندازد.حالا سنگ امین و پناه است.ماوا در جایی که آسمان خطی نحیف می نماید و جز اعلام ساعت و وقت جذبه ای دیگر ندارد.در گور زیستن و آسمان را در تهدیدی همیشگی دیدن اخلاقی را پی می افکند که چندان میل فتح و جسارت ندارد.مسافرخانه هایی در دل سنگ که گورهایی محتملند زیستی را سبب می زنند که همسایگی و ماوا در مرگ را برگزیده است.دل کندن از این آسمان رنجور آسان تر ست.