تبليغاتX
دورگه - زبان فارسی انسانی نیست/یک پیشنهاد عاشقانه

 

عطف به مقاله دکتر باطنی در باب عقیم بودن فعل های مرکب و عدم امکان مشتق سازی آنان ؛ و زایایی افعال ساده که امکان گسترش زبان را فراهم می کنند و با توجه به واکنش های عملگرایانه ای که در این باب به چشم می آید مانند ساختن افعال ساده از اسم ها و صفت ها ( تلفنیدن،تلویزیونیدن،سرخیدن،زنگیدن،اسکلیدن . . .) که به ساحت جسمانی زبان نظر دارند و در گونه شناسی که در مصاحبه دکتر باطنی مطرح شد می توان گفت که به زیر شاخه چامسکی تعلق دارند،به منظری می رسیم که شاید با اصول محافظه کارانه مان چندان خوانا نیست.شاید این تولید انبوهی که در همین مدت کوتاه اتفاق افتاده نشان از مصرفی بودن و سطحی بودن این وضعیت بازخوانی شده دارد.

در این وضعیت شاید واکاوی به سبک هالیدی و ریشه شناسی این رفتار زبانی در طول تاریخ و عرض جغرافیای فارسی بتواند ضربات این ضربان ها را مستهلک کند و هلاک این بحث را به تعویق بیاندازد.

*

اگر رابطه ازلی ابدی زبان و ذهن را یک پیش فرض کلی به حساب آوریم ، افعال ساده مواجه مستقیم و ساده انسان با جهان اطرافند .مواجه ای غریزی و بی واسطه، بی تعلق و پیش فرض،بی غرض و ایدئولوژی.مارکس،بن لادن و آبراهام لینکلن هر سه می خوردند، می دیدند،و می خوابیدند.پس افعال ساده ساحت بروز هیچ پیش اندیشیدگی نیست.افعال ساده همزیست با فرایندی هستند که زایایی یک زبان را در پی دارد.افعال ساده زایایند.غریزه ، زایایی،بی واسطه گی، سادگی . . .و زنانگی!

حجم حضور افعال ساده در زبان فارسی روزمره ما حداکثر 115 کلمه است و در زبان انگلیسی 23000 کلمه.در ایران معاصر برای فعالیت های زنان در عرصه قدرت محدودیت های مختلفی وجود دارد اما از صده های پیشین انگلستان، ما با موجودیتی به نام ملکه مواجه ایم! جانداری که در دربار سلاطین ایرانی چند صد کپی ناقص از آن در حرم سرای همایونی به صرف افعال مرکب مشغول بوده اند.

فارسی زبان امروز، بقای زبانش را مدیون شاهنامه ای می داند که شاهکارش یک اسطوره پسرکشی است.نرینگی موجود در زبان و تفکر فارسی ، محافظه کاری و سنت پرستی را به وجود آورده که تاب زایایی ،تنوع ،تکثر و درک حضور دیگری را ندارد.نمی توانم موضوع را به افعال ساده محدود کنم اما عدم حضور جنسیت در افعال فارسی به معنای وارستگی و نگاه فرا جنسیتی نیست.بلکه به معنای حذف مسئله است. زبان و در نتیجه تفکری که قائل به جنسیت نباشد چه انسان شناسی و جهان شناسی را پیشنهاد می دهد؟کدام مذهب یا مکتب روانشناسی را می شناسید که موضعی در باب جنسیت و رفتار جنسی نداشته باشد؟ این جا در ساحتی عمیق تر به مسئله ای که دکتر باطنی مطرح می کند و زبان فارسی را زبان علمی نمی داند نگاه می کنم.زبان فارسی از این منظر به سبب حذف جنسیت و حذف امکان شناخت نسبت به انسان نه تنها علمی نیست بلکه انسانی هم نیست!

شاید به نظر زیاده روی بیاید اما همانقدر که علمی نبودن فارسی گزاره ای نسبی است انسانی نبودنش هم چنین است.

می خورم، می خوابم، می بینم، دوست می دارم ! به این احساس که می رسیم دامنه افعال ساده تمام می شود.هیچ فعل ساده ای در زبان فارسی برای این انسانی ترین احساس بشری وجود ندارد.

" دوستی + داشتن " چگونه رابطه ای است؟ مالکیت موجود در فعل داشتن به کجای این تاریخ مذکر که بر نمی گردد! فرهنگی که در زیست زبانی اش با پدرسالاری،قبیله سالاری، و در امتداد تاریخی آن با یک مرزبندی خودی و غیرخودی مواجه است بی شک در اولین مواجه اش با جهان، نسبت خود و هستی را با فعل داشتن می شناسد. از این جاست که کجایی بودن تو و در زمان معاصر خودی بودن توست که سهم تو را از غنیمت نفت معین می کند.همان نگاه تملک اندیش است که شهروند درجه بندی شده تولید می کند.با این همه فیلتر و عینک قومی ایدئولوژیکی که زبان فارسی حمل می کند نمی توان توقع داشت در مواجه با عشق و دگرخواهی رفتاری ساده داشته باشد.بی شک دوست داشتن هم عطف به محبت دارد و هم عطف به "حاکمیت-اطاعت" و شاید تردد این معانی را در لغت ولایت بیابیم.دوست داشتن،ولایت داشتن بر کسی یا چیزی است. رابطه ای که مبتنی بر عاطفه و بنا به مصلحت اندیشی،قوه اختیار را از معشوق می ستاند و نظام ارزشی برآمده از آن تمکین را زیباترین صفت برای محبوب می داند.این نرینگی مطلق مردان نیست.زنان نیز از تسلط بر طرف مقابل احساس آرامش می کنند. دو-دویی کلاسیک زن ذلیلی و شوهر ذلیلی آبشخوری به جز این نرینگی ندارد.این جاست که ناله های سوزناک شعرای کلاسیک ایرانی را امروزه به تمایلات آنرمال جنسی نسبت می دهند.همه با هم رجوع کنیم به سطر سطر "شاهد بازی در ادبیات فارسی" دکتر شمیسا.

دوست داشتن برای ما نمی تواند ذهنیتی جدا از مالکیت باقی بگذارد. در مالکیت همیشه منافع و اغراض نهفته است و نگاهی که پیراسته از غرض و خواسته نباشد نمی تواند به شناخت برسد.عدم درک حضور دیگری و دیکتاتوری تاریخی ذهن ایرانی نتیجه ای جز  نشناختن زن ایرانی در پی ندارد.پس کدام زایایی؟ کدام افعال ساده؟

حالا از پشت مانیتور نگاهمان را به خیابان های شهر بر گردانیم، امروز ما پر از رابطه ها و عشق هایی است که دیگر حامل معنای مالکیت نیستند یا حداقل در نگاهی نسبی آن مفهوم را به چالش کشیده اند.آنچه زنان و مردان شهر ما از سر می گذرانند نسبت ضعیف تری با آن مفهوم ولایت دارد.

این جاست که در ترانه ای عاشقانه می شنویم:

" دیگه دوستم نداری    دیگه دوستم نداری"

بله پدربزرگ.عشق هم همان عشق های قدیمی.ما دیگر هم را دوست نداریم.دیگر منفعت و مالکیتی قائل نیستیم.والتر بنیامین می گوید یگانه را شناختن کسی نا امیدانه دوست داشتن اوست.حداقل ما دهه شصتی ها دیگر امیدی به وفا داری و آینده ای طولانی نداریم.ما دوست نداریم بلکه می دوستیم!

دوستیدن خیابانی است.دوستیدن به جای کوی معشوق در یک پاساژ اتفاق می افتد و در یک کافی شاپ تمام می شود.با سپهری شروع می شود و با یک اس ام اس به پایان می رسد.این نسل به جای مالکیت،مصرف کردن را انتخاب کرده،حلال زاده همین اقتصاد وفرهنگ نفت زده است.

/دوستیدن/

 

دیگر تو را ندارم

دوست!

پیراهن قرمزت را می پوشی

و باد

در موهای تو

آرامم می کند.

 

ادامه مقایسه افعال ساده و مرکب را در حیطه معماری با نظریه برج باغ در کانسپت ببینید

 

+ به نبشته در آمده شنبه یکم تیر 1387به گاه 2:19 به آه محسن اکبرزاده |